با هیچ کس نمی تونم درد دل کنم تصمیم گرفتم چیزایی رو که میتونم اینجا بنویسم شاید یه کم سبک شم

تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : خانمـــی
تاریخ : یکشنبه 11 خرداد 1399
ساعت : 08:40 ق.ظ
نظرات
پیشاگ جانم گفته از کنجد بنویس و منم میخوام فراموش کنم اتفاقای دیروز رو که میخواستم اینجا الان بنویسم و ذهنمو ببررررررم سمت کنجدم:
کنجدم 14 اردیبهشت سه سالش شد ... وقتی نگاش میکنم سعی میکنم فراموش کنم همه مشکلات عالم رو و خداروشکر کنم بابت این نعمت بزرررررگ
کنجدم هنوز نمیتونه صحبت کنه ولی سخنرانی برام خیلی میکنه یه صندلی میزاره و یه میز و میشینه به سخنرانی کردن
کنجدم ادابازی رو هم خیلی دوست داره یه چند باری دیده از توی گوشیم بازیشو آوردم همیشه میره و همون بازی رو میاره و شروع میکنه به حرکت دادن دست و پاش و منم هی بهش میگم چند بخشه دو بخشه بخش اول ... و اونم خوشحال و خندان انجام میده تازه یه کلمه حدس میزنم و برای خودمون دست میزنیم.
کنجدم به گیتار علاقه داره قبلا هی گیر میداد به باباش که گیتارشو بیاره حالا براش یه گیتار اسباب بازی خریدیم و با اون حاااال میکنه ...
کنجدم چند روزیه ددری شده و تا یکی لباس میپوشه میدوه جلو و با یه لحن بااا مزه ای میگه ددرررررررررر که من غش میکنم براش همونجا

بغضم گرفت نمیتونم ادامه بدم

نویسنده : خانمـــی
تاریخ : شنبه 10 خرداد 1399
ساعت : 08:17 ق.ظ
نظرات
پروسه دنبال خونه گشتن ما خیلی داره طولانی میشه امیدوارم آخرش خوب باشه ولی توی همین ماه ها چند تا اتفاق افتاده که تجربه شده برام
مورد اول: یه خونه رو پیدا کردیم و قولنامه کردیم یک ماه پیش از همون اول هم میگفتیم میخوایم وام مسکن یکم بگیریم و سال ساخت میپرسیدیم که گفتن سال 86، بنگاه هم در جریان بود روز قولنامه پروانه ساخت رو هم بهمون نشون دادن ولی ما بی تجربه یه 86 دیدیم و گفتیم که همونه ... یه 40 تومن اونجا پرداخت کردیم و بقیه شو چک دادیم سه تا با فاصله های نزدیک، و دو طرف هم پول بنگاهو دادیم اون روز پنج شنبه بود شنبه که رفتیم بانک گفت عمو جان این حتی اوراق هم بهش تعلق نمیگیره ... بگذریم که چه استرسی کشیدم برای فسخ اون معامله، فروشنده ای که میگفت چک ها رو خرج کردم و آخرش چک ها رو آورد و گفت 40 تومن رو خرج کردم و هنوز نداده و بنگاهی که میگفت چون شما فسخ میکنین پول کمیسیون دو طرف رو باید شما بدین ...
تجربه اول: فقط ط ط خودت مطمئن شو از صحت سند و پروانه ساخت و تا وقتی که مطمئن نشدی قولنامه رو امضا نکن ...
مورد دوم: یه خونه پیدا کردیم که واقعا از نظر من عالی بود هم جاش و هم داخلش صاحبخونه هم یه خانم جا افتاده و خوب به نظر می رسید تنها مشکلش این بود که وام مسکن یکم بهش تعلق نمیگرفت و اوراق باید میگرفتیم که با این قضیه کنار اومدیم ... بنگاهی هی به ما گفت این داره پشیمون میشه و بنگاه های دیگه قیمت بالاتر بهش گفتن و این حرفا سریع یه جلسه بیاین املاک ... ما هم رفتیم و اونا هم اومدن بعد بهشون گفتیم یه کپی از مدارک بدین بریم بانک مطمئن شیم و اونا هم دادن بنگاه هم گفت برای اینکه کس دیگه ای رو به خونه راه ندن یه سه تومن بیعانه جلوی چشمشون بکشین که دیگه خونه مال شما باشه و مااااا ......
فروشنده گفت تا شما میرین کارای بانک رو اکی کنین منم دنبال خونه برای خودم میگردم و قرار شد روز سه شنبه بریم برای قولنامه ... سه شنبه ما رفتیم و همه پولمون رو یه جا کردیم و از اونجایی که این خونه وام مسکن یکم بهش تعلق نمیگرفت بانک مسکن رفتم و پولمو برداشتم و حسابمو بستم ... ظهر بنگاهی زنگ زد که این خانم یه خونه عکساشو دیده و پسندیده و شوهرش گفته نه حضوری ببین و تا ندیدی این خونه رو قولنامه نکن قرار اونا پنج شنبه ست خلاااااااصه خانم خونه رو دید و نپسندید و کلا از فروش خونه ش منصرف شد و من وام مسکن یکم رو بستم توی همین یک هفته قیمت اوراق دو برابر شده و برگشتم از سر جای اولم هم یه کم عقب تر
تاااااازه دیشب پسره بهم پیام داده من خیلی زحمت کشیدم برای این مورد یه حق الزحمه برام واریز کنین و شماره کارت فرستاده ... من هیچ من سکوت
تجربه 2: نمیدونم این یکی تجربه ش چیه ... چ میدونم قبول میکنن یا نه ولی همون بیعانه رو هم اگه قبول میکنن نریزین تا مطمئن نشدین

امروز قراره پول اون خونه قبلیه رو انشاالله پس بگیریم و عصر هم بریم این بنگاه برای گرفتن بیعانه ... اولین باری نیست که خونه میخرن بابام و داداشم ولی نمیدونم این سری چرا اینقدر میپیچه همه چی ...
انشاالله همه مستاجرا خونه دار بشن این همه ساختمون و ساختمون سازی اینا مال کیه آخهههه 

نویسنده : خانمـــی
تاریخ : چهارشنبه 7 خرداد 1399
ساعت : 08:42 ق.ظ
نظرات
سلام دوستای خوبم امیدوارم حال همگی خوب باشین
اول بگم که میهن بلاگ برام نظر خوانده نشده نشون میده ولی میرم داخلش هیچی نیست معذرت خواهی میکنم از دوست عزیزی که نظرشو من نمیتونم تأیید کنم (کماکان مشکل گذاشتن استیکر دارم اینجا قرار بود استیکر اون قلب تپنده رو بزارم)
این چند روز که گذشت نه که حرفی برای گفتن نداشته باشم وقت نبود بیام بنویسم و حالا که هر روز باید بیایم سرکار فکر کنم بهتر بتونم به اینجا سر بزنم ...
کماکان دنبال خونه میگردیم و قیمت ها هم که هر روز با روز قبل فرق میکنه و بیشتر میشه ...
دیروز کنجد رو بردیم یه دکتر دیگه و یه موضوعش خداروشکر باز تحت کنترل در اومده انشاالله با همین دارو بتونیم کنترلش کنیم ...
گفتار درمانی و کار درمانی فعلا تعطیله ...
با میم هم همچنان درگیریم یه روز خیلی خوب و یه روز خیلی افتضاح
آهاااا فعلا هم باز بیکار شده از شنبه و دنبال کار میگرده ...
مامان بابام میومدن پیش کنجد که خیلی بچه م خوشحال بود حالا که میم بیکاره خودش پیش کنجد میمونه ...
دیگههههههه دیگه هیچی. خلاصه ی همه چی رو فکر کنم گفتم
بازم حالا فکر میکنم ... فعلا 

نویسنده : خانمـــی
تاریخ : یکشنبه 7 اردیبهشت 1399
ساعت : 07:58 ق.ظ
نظرات
آخر هفته روزای بهتری بود نه که هیچی نباشه ولی خب به مراتب بهتر بود
کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی رو که گوشه کتابخونه خاک میخورد آوردم و شروع کردم به خوندن بعد هم عمدا روی مبل گذاشتم بمونه تا شاید چشم میم بخوره و ورقی بزنه (نمیدونم برای اوضاع ما خوبه یا نه ولی تنها کتابی بود که داشتم توی خونه در این مورد).
چندباری دیدم ورق میزنه نمیدونم چقدر خوند آها یه خودزنی هم کردم و وقتی درموردش پرسید ازم و گفت داره همش طرفداری شماها (خانما) رو میکنه گفتم نه دوطرفه ست مثلا من که خوندم فهمیدم وقتی تو داری چیزی رو درست میکنی یا کاری میکنی اگه از روی دلسوزی هم نظری بدم از نظر شما ها ممکنه باعث ناراحتی بشه مثل مورد کارت شبکه پریروز، من نباید میگفتم توی نت سرچ کن ... بعد میگه فدای سرت !!!!!
الی میگه کامنت گذاشتن برای تو سخته حالا این آخر هفته چندتا اتفاق خوب برام افتاده مینویسم. ببخشید اگه گاهی اوقات با پستام حالتونو خراب میکنم.
از اتفاقایی که خوب به دلم نشست:
ما مستاجریم و این خونه از این سوسک ریزا بعضی شبا یه دونه مثلا دیده میشه ... بعد من سعی میکنم ظرفی توی آشپزخونه نشسته نمونه از ترس اونا. یه وقتایی که حالم خوب نیست و خمیده دارم ظرف میشورم بهانه میم اینه که تو عجله داری و گرنه اگه بزاری شب بمونه من صبح قبل از رفتن سرکار میشورم و من میگم تو اگه میخوای کمک کنی الان کمک کن و هرار هم توضیح میدم به خاطر سوسک و میم میگه نه اصلا سوسکی نیست ...
چهارشنبه شب بود به نظرم که سالاد اولویه درست کرده بودم و موادشو که حاضر میکردم اشتباه کردم و ایستاده اینکارو کردم خب کنجدم بعضی وقتا رو دور غره و بغل میخواد یه مقدار هم کنجد به بغل کار انجام دادم دیگه درد از بین دو تا کتفم شروع میشد تا کمرم و واقعا نای دوباره ایستادن پای سینکو نداشتم همینطور که داشتم میرفتم بخوابم گفتم کمرم خیلی درد میکنه نمیتونم ظرفارو بشورم و رفتم روی تخت ولی همش ذهنم پیش اون دو تا ظرف بود و هنوز خوابم نبرده بود که یهو صدای ظرف شستن اوووومد (ببخشید نمیدونم چرا استیکرا رو نمیاره الان جای اون استیکر لبخند پت و پهنه) نمیدونین چقدر راحت شدم وخوابیدم و فرداش هم  تشکر و قدردانی به جا آوردم، بعد معلوم شد پا شده میوه بیاره برای خودش و یه سوسک دیده 
انشاالله از این خونه بخوایم بریم باید مواظب باشم با وسایلمون نیاد خونه بعدی هر چند ممکنه اون خونه باز اژدها داشته باشه ...
مورد دوم شب اول ماه رمضون ... من جاتون خالی قیمه رو درست کرده بودم و کنجد خوابش میومد رفتم کنجدو بخوابونم و خودم هم کنارش بیهوش شدم یهو بیدار شدم و پریدم آشپزخونه دمی درست کنم که میم گفت من ردیفش کردم ...
ببینید هر کدوم از این دو تا کار ممکنه کمتر از ده دقیقه وقت میم رو گرفته باشه ولی تأثیر روانی که روی من گذاشته خیلی زیاد بود 
دیگه توی این پست تصمیم گرفتم منفیا رو ننویسم پس تمومش میکنم.
انشاالله همه تون خوب و خوش و سرحال باشین

نویسنده : خانمـــی
تاریخ : دوشنبه 1 اردیبهشت 1399
ساعت : 02:40 ب.ظ
نظرات
سلام دوستای خوبم
این مدت یه روز در میون میام سرکار و وقت نمیشه چیزی بنویسم به وبلاگ شماها هم سر میزنم ولی باورتون میشه اگه بگم نمیشه نظر بزارم؟؟؟ لطفا باور کنید 
روزای خوبی نبود ده روز گذشته ... پری بودم و اعصابم خراب ... میم هم انگار به وظایفش حال خراب کنی من رو هم اضافه کرده و قشنگ گ گ در این مورد موفقه ... در طول روز ده دقیقه هم در مجموع حرف نمیزنیم با هم همونم آخرش میبینی صدای اون میره بالا یا یه چیزی میگیم بهمون بر میخوره ... کنجد هم که در مرحله لجبازی و اذیت برای دستشویی رفتن و غذا خوردن ... من هم که نارحت و افسرده از این قرنطینه خانگی ...
یه بار که اینقدر به میم خواهش کردم لطفا صداتو نبر بالا ... براش توضیح دادم ببین من الان پری ام حساس ترم بیا یه کم ملاحظه کن باز سر یه چیز الکی داد میزنه ... لباس کنجد توی روشویی بود توی سرویس بهداشتی که من بشورمش. خب کمرم درد میکرد و همون موقع نشسته بودم بعد میم توی دستشویی قبلش عملیات صورت شستن و حال بهم زنی (ببخشیدا) انجام داده بود من که اصلا از اون لباس یاااادم رفته بود ... بعدا که من میخواستم برم دیدم واااای لباس همونجوری اونجا بوده خیلی آروم باور کنین آروم به کنجد گفتم بابا هم که لباستو برنداشته و روش صورتشو شسته ... داااااااااد که پس من کجا بشورم صورتمو و فلان و بهمان ... فقط بهش گفتم دیگه با من حرف نزن رفتم توی دستشویی و زاااار زدم به حال و روزم ... بعدم با حال خراب شستم اونا رو پهن کردم ... بعدش که اومده مثلا حرف بزنه باهام (معذرت خواهی اصلا توی پیش فرضای مغزش نیست ... مثلا کوتاه میاد و از خودگذشتگی میکنه میاد قضیه تموم شه) میگه لباست خیسه میگم همون لباسی که دو دقیقه کار داشت شستنش رو شستم ... میخواستم بهش بفهمونم وقتی چیزی اونجاست نباید جای شستن صورتتو عوض کنی باید اونو بشوری یا حداقل بزارش اونطرف و کارتو بکن بالاخره ما با هم همکاری میکنیم دیگه ... نمیدونم فهمید یا نه؟؟؟ 
لطفا نگین اون مرده و چه انتظاراتی داری ازش و این حرفا ... چون منم زنم و از اون بیشتر کار میکنم و بیشتر از اون توی خونه خرج میکنم نمیخوام منت بزارم منظورم اینه بالاخره تقسیم وظایف ... آخه این روزا که اون نمیرفت سرکار، تعطیل بودن نمیشد بیشتر به من کمک کنه؟ ... اگه حالم خوب باشه انتظارم بخوره توی سرم ولی توی اون وضعیت واقعا حال خوبی نداشتم ...
خلاصه چند مورد دیگه هم بود که الان سرویسم میره و نمیشه تایپ کنم ...
انشاالله تموم شه این روزا
انشاالله روزای خوب بیاد
انشاالله هر کی وبلاگ داره فقط از خوبی بنویسه و از خوشی ... نباشه اصلا چیز بدی که بخواد بنویسه
استیکرا هم نمیاد اصلا که بزارم ببخشید اگه پستم اینقدر خشک و خالیه
 

 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic