دلنوشته
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پای صحبت هر خانمی توی محل کارم که بشینی میبنی داره از زندگی و از شوهرش میناله چرا آخه ؟؟؟
سه نفرو میدونم که دارن کاراشونو میکنن برای طلاق ... نمیدونم قدیم هم اینجوری بوده یا ما بچه بودیم نمیفهمیدیدم یا قدیما بیشتر میسوختن و میساختن یا چی ...
دلم میخواد همه زن و شوهرا با هم خوب باشن دلم میخواد همه همدیگرو درک کنن زندگیا شیرین باشه نشنوم که به خاطر بچه دارم تحمل میکنم نشنوم که مرده دیگه کاریش نمیشه کرد تو خوب باش یا هر چیز دیگه ...
دیروز کنجد با باباش داشت بازی میکرد از دستش داشت فرار میکرد با صورت رفت تو اپن دماغش یه کم خون اومد بمیرم براش ... صبح که میخواستم بیام معصوم خوابیده بود تو خواب قطره چشمشو ریختیم و دعا دعا که بیدار نشه بعدم پریدم تو راه پله ها ... وقتی خوابه دوست دارم بشینم بالا سرش و هی  ی  ی نگاش کنم ... شبا که غش میکنم شیر که میخوره بخوابه خودمم میمیررررم صبحا هم که بدو سرکار تازه بیشتر وقتا خودش بیداره 
خدایا شکرت هزاران باااااررررر به خاطر نعمتایی که بهم دادی چه اونایی که فهمیدم و چه اونایی که نفهمیدم دوستت دارم خیلی ی ی زیااااد 

[ سه شنبه 25 دی 1397 ] [ 09:51 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
با هیچ کس نمی تونم درد دل کنم تصمیم گرفتم چیزایی رو که میتونم اینجا بنویسم شاید یه کم سبک شم