دلنوشته
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
تو خونه نون نداریم خودش میدونه منم هیچی نگفتم بهش. اومده کنارم نشسته میگه ای بابا ساعت هفت و نیمه ... دو سه ساعتم که لازمه قشنگ خشک بشم رفتم دوش گرفتم دیگه دیر میشه بعدش میخواستم برم نون بگیرم ... بازم هیچی نگفتم با گوشیم ور میره میگه چرا برای تو مینویسه 4G برای من مینویسه LIT سرعت تو بیشتره و این حرفا ... حیف بسته است امور مشترکین و گرنه الان میرفتم ببینم چرااا اینجوریه 
اینجا بود که ناراحت شدم برای گوشیش  و کلا برای کارای مربوط به خودش توی هوای سرد و هر ساعتی حاضره بره هر جاایی
چرا فقط به فکر خودتی میم جان ... تا آخر شب درگیر همین قضیه گوشیش بود یه جا هم گفت پول نداری برم گوشیمو عوض کنم ... چرا بزرگ نمیشی میم جان؟ چرا اینقدر بچه ای میم جان؟ احساس میکنم یه اشتباه بزرگ کردم که هیچ کاری برای جبرانش نمیتونم بکنم
شاید کم اهمیت باشه اینا از نظرتون ولی خب من پشت این حرفا یه نتیجه هایی میگیرم اونا اذیتم میکنن به نظرم میم به بلوغی که باید میرسیده برای ازدواج نرسیده 

[ سه شنبه 2 بهمن 1397 ] [ 10:09 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
با هیچ کس نمی تونم درد دل کنم تصمیم گرفتم چیزایی رو که میتونم اینجا بنویسم شاید یه کم سبک شم