دلنوشته
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
از وقتی کنجد به دنیا اومده من و شوهرم از هم جدا شدیم، شوهرم دیگه توی اتاق پیش ما نمی خوابید یه چند وقت من جامو اوردم توی پذیرایی ولی نور تلویزیون و صدا هم من هم کنجد رو اذیت میکرد دیگه برگشتم اتاق خودمون. تو این مدت هم خیلی سعی کردم همسر رو برگردونم اتاق خواب ولی بیدار شدنای شبانه کنجد و توجه من بهش انگار اونو اذیت میکرد یه شب میومد دوباره برمیگشت سر جای خودش. میدونم اینکار باعث سردی بینمون میشه ولی خب چه کنم ....
تا اینکه دیروز یه دوستی یه تلنگرایی بهم زد که گفتم من خودم دوباره باید سعیمو بکنم، هر چند ناراحتم از دست همسر برای این دوری گزینی ولی من به خاطر آینده زندگی خودم و خوشبختی و شادی کنجد باید جلوی هر اتفاق بدی که بخواد بیفته رو بگیرم. خلااااااااااااااااااصه از دیشب ریختم بیرون اتاقارو که ببینم تخت کنجد کنار تخت خودمون جا میشه یا نه ... صبح هم که میومدم خونه همونجوررررر بازار شام مونده ظهر که برگردم سریع باید برم دندانپزشکی بعد افطار درست کردن و سحری و سوپ فردای کنجد رو درست کنم و ادامه بازار شام اگه بشه ...
آخ که امروز مادر شوهر میگه چه عروس مرتبی داشتم من خبر نداشتم 
خدایاااااااا خودت کمکم کن دوست دارم یه زندگی معمولی از نظر مالی و شااااااد با یه پسر سرزنده و سالم داشته باشم ... خیلی ی ی ی دوستت دارم 

[ دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 ] [ 09:18 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
دیروز بالاخره رفتم دندانپزشکی و روی دندونم کار کرد، دکتره خیلی مهربون بود و به حدی خوب بود که تصمیم گرفتم همه دندونامو درمان ریشه کنم  خلاصه یه مقدار کار کرده و آنتی بیوتیک داده که یه هفته بخور بعد بیا. البته در این بین میشه روی یه دندون دیگه م کار کنه. نمیتونم چیزی بخورم موندم دوشنبه دندون بعدی رو که برم چه جووووووری حتی آب بخورم.
از دیروز کنجد خیلی گرمه  راستی نگفته بودم روز چهارشنبه کنجد رو بردیم عکس رنگی از کلیه و مجاری ادراریش گرفتیم خیلی بچه م اذیت شد اما خدا رو شکر نتیجه خوب بود الان میترسم نکنه عفونتی چیزی گرفته باشه به خاطر عکسبرداری، خدااااااااااااااا نکنه البته. اگه رفتم خونه خوب نبود میبرمش دکتر امشب.
ساعت کاری ماه رمضون خیلی به ضرر من شده، صبح یه ساعت دیرتر میایم و ظهر نمیتونم پاس شیرمو برم گناه داره پوریام، گناه دارم من، دیروز ساعت یک بغضم گرفت که بیشتر باید واستم من راضی بودم مثل همیشه بیام و برم.
خدااایا امسالم من روزه نمیگیرم توفیق بده بتونم درک کنم این ماه، شبای قدر، توان و عمری بده برای گرفتن این روزه ها و انشاالله ماه رمضون سال بعد ... دوستت دارم خداااا به پسرم کمک کن لطفا مثل همیشه 

[ یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 ] [ 09:04 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
دیشب بالاخره بعد از دو سال و اندی وقت دندونپزشکی گرفتم، اونم دیگه احساس درد داشتم که کوتاه اومدم راستش خیلی میترسم من از دندون پزشکی.
همسر نیومد باهام یه بحثی سر رفتن پیش اومد بینمون و آخرش گفت کنجد رو بگیر آماده شم گفتم نمیخواد دیرم میشه. البته بهتر که نیومدن کنجد اذیت میشدجلسات بعدم بخوام برم تنهایی میرم.
دیشب فقط معاینه کرد و وقت داد برای سه شنبه دروغ چرا میترسم شدیداااا ... هزینه های دندون پزشکی هم ک بیداد میکنه فکر کنم یه وام باید بگیرم برای این ترمیمایی که قطار کرد دیشب ... دختر تو چرا به دندونات نمیرسی ؟؟؟ جالبیش اینه که هر چهار تا دندون عقلم شروع کرده به درد کردن موندم من بکشم اینا رو یا خرجشون کنم 
وقتی برگشتم همسر آروم تر شده بود و میگفت قبول کن تو بد گفتی و منم گفتم تو بد برداشت کردی تا آخر شب چند مورد پیش اومد که الکی موضع گرفت و من گفتم ببین خب ... آخه چرااااا؟

امروز محل کارم : یه سامانه داریم برای ورود اطلاعات این پژوهشگران اینقدر دیر بهش سر میزنن که کلا یادشون میره چه جوری وارد شن اصلا پسوردشون چی ی ی ی  بوده، منم همش در حال توضیح لزوم و مزایای تکمیل اون اطلاعات هستم امروز در راستای اثر گذاشتن حرفای دیروز برای یکی از اعضای هیأت علمی از صبح ح ح ح تلفنم زنگ میخوره و در حال جواب دادن به سوالات سطحی در خصوص تکمیل اطلاعات اون فرد هستم آخه چراااا ؟؟؟
خدایا دوستت دارم خیلی زیاد خودت منو تو زندگیم راهنمایی کن 

[ دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
تصور کنین با وجود اون پست عروسانه و حسودانه ای که نوشتم حالا مجبورم تحمل کنم پسرم صبح تا ظهر پیش مادر شوهر گرامی باشن ... ای خدااااااااا واقعا خیلی کارت درسته قشنگ گ گ گ گ حال آدمو جا میاری 
حالا خدایا شما که اینقدر قادری و مقتدر حال دل منو هم خوب کن لطفا به پسر من هم کمک کن میشه شفاش بدی 

[ شنبه 15 اردیبهشت 1397 ] [ 08:28 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
امروز کنجد دربست در اختیار مادر شوهره، جریان داره مفصل شاید یه وقتی به سرم زد بیام بنویسم ...

[ دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 ] [ 08:42 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
یه چند وقتیه یه کار مادر شوهرمم ناراحتم میکنه، خیلی اینکار و انجام میده و من توجه نمیکنم ولی داره زیاد میشه، ما وقتی میریم خونه مادر شوهرم من سعی میکنم وقتی کنجد رو بغل میکنه دیگه اونورا نرم که نخواد بیاد بغل من دوستام بهم میگن سنگدلی تو، باید به فکر بچه ت باشی که چی دوست داره ... خلاصه ایشون وقتی پسرم رو بغل میکنن گاهی اوقات کنجدخودش رو کج میکنه به طرف من که بیاد بغل من ولی من باهاش صحبت میکنم و سرشو گرم میکنم که بهانه نگیره (دوستام میگن دیگه خیلی سنگدلی) در اینجور مواقع مادر شوهر گرامی پشتشو میکنه به من و به کنجد میگه نه نرو دیگه مامانی نهههه نرو بعد میره طرف شوهرم و میده دست اون خب من به روی خودم نمیارم ولی خب اگه میخوای بدی بغل اون چرا میری اونور بده بغل خودم بچه رو که اینقدر بی تابی میکنه. اون شیطونه که فکر میفرسته توی سرم میگه تو رو میخواد از بچه ت دور کنه (این نکته رو باید بگم که همه این حرفا وقتی که رفتار شوهرم با مامانم رو میبینم برام پر رنگ تر و ناراحت کننده تر میشه وگرنه شاید اصلا این چیزا مهم نیاد به نظرتون) والا اگه بخوام بگم از این چیزای مسخره زیااااااااده خدایا یه کاری کن این شوهر ما کمتر گیر بده تا منم این چیزا تو ذهنم اذیتم نکنه هر چند من مثل اون نمیگم ... شوهر اگه بود که شب تو خونه باز غر و گلایه ش به راه بود ...
خدایا شوهر ما رو از مرحله کودکی به بزرگسالی منتقل بنماااااااااااا 

[ شنبه 8 اردیبهشت 1397 ] [ 08:19 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
از بعضی از رفتارای شوهرم خوشم نمیاد دقیقا مثل مامانشه، معمولا صبحا که من سرکارم مادرشوهر میاد خونه ما، امروز شوهرم زنگ زده و بهش میگم خوبی چه خبر؟ نشسته در مورد اینکه مامانش اومده و از تشییع جنازه فلانی تعریف میکرده که هیکلش بزرگ بوده و هشت نفر گرفتنشو قبرشو پهن تر کندن و فلان ... یا در مورد اینکه خونشون یک میلیارد و خورده ایه و سهم طرف چقدر میشه و دامادش چی میگه و بهمان ... میگن بعد از ازدواج به فکر تغییر طرف مقابل نباشید ولی خب تحملش سخته و اینکه این چیزا رو که آدم با دو روز توی مراسم خواستگاری صحبت کردن نمیشه بفهمه، نمیدونم من اصلا خوشم نمیاد درباره این چیزا صحبت کنم پشت سر مردم وااااای اونم مرده ...

[ سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ خانمـــی ]
امروز خیلی خوابم میاد اومدم سرکار و همش در حال خمیازه کشیدن و اشک ریختنم. دیروز کنجد رو بردیم دوباره دکتر خدایا خودت کمکم کن، خودت چشمای پسرمو خوب کن من معجزه تو میخوام لطفااااااااااااا  بعضی وقتا فکر میکنم تقصیر منه، تقصیر منه عرضه نداشتم بچه سالم دنیا بیارم وقتی میگن بیماری مادرزادی اصلا قلبم یه جوری میشه مشکل ژنتیکی ... ای خدا تو که میتونی برای تو که کاری نداره میشه لطفا ...
دیروز همش فکرم مشغول بود وقتی همه هی بهم میگن یه دونه که کمه چند سال دیگه به فکر دومی باش توی ذهنم همش میچرخه که کار درست کدومه این ژنتیک لامصب چشه ... پسرم بزرگ بشه چطور میشه اصلا این ژنتیک لعنتی قراره رو بچه های اونم تأثیر بزاره ؟؟؟؟
خدایا میدونم باید شکر کنم مریضی های بدتر هم هست ... هزاااااار مرتبه شکررررررررررر ولی میشه یه کاری بکنی 

[ سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 ] [ 08:01 ق.ظ ] [ خانمـــی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
با هیچ کس نمی تونم درد دل کنم تصمیم گرفتم چیزایی رو که میتونم اینجا بنویسم شاید یه کم سبک شم